تبليغاتX

باران

یکشنبه 1388/08/10

ببار ای بارون ببار...

 

دیشب باران قرار با پنجره داشت


روبوسی آبدار با پنجره داشت


یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد


چک چک چک چک... چکار با پنجره داشت؟

 

پنجره

 


12:22 | باران |

یکشنبه 1388/08/10

!

 

آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد

 

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

 

یا نمی داد به تو این همه زیبایی را

 

یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد

 


12:6 | باران

چهارشنبه 1388/05/21

بی عنوان

 

 

دیر آمدی...

 

تمام شده ام دیگر...

 

بس که بلعیده ام اندوه نبودنت را...

 

اما!!!!!!

 

می بخـــــــــشمـــــــــت!

 

با آنکه هزار شب بی خوابی طلب دارم از تــو...!

 


1:26 | باران |

پنجشنبه 1387/12/29

بهار

 

 

حالیا...

 

معجزه ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

 

و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی

 

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

 

خاک جان یافته است

 

تو چرا سنگ شدی؟

 

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟؟؟

 

باز کن پنچره ها را و

 

بهاران

 

        را

 

             باور

 

                   کن

 


22:15 | باران |

چهارشنبه 1387/11/30

sms...

 

 

سهراب گفتي:

چشمها را بايد شست...

شستم ولي...

گفتي:  

جور ديگر بايد ديد

ديدم ولي...

 گفتي:

زير باران بايد رفت...

رفتم ولي...

 

......

 

او نه چشمهاي خيس و شسته ام را...

نه نگاه ديگرم را ...

 

هيچ كدام را نديد!!!

 

فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:

 

"ديوانه باران نديده !!!!!!!!"

...........

 


19:22 | باران |

شنبه 1387/10/07

تولدم

 

 

پروردگارا...

 

سرنوشت مرا خیر بنویس...

 

تقدیری مبارک...

 

تا هر چه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم

 

و هر چه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم...

 

تفلدم


10:7 | باران |

پنجشنبه 1387/08/16

خدایا با توأم

 

 

نقاش ِ اولين قطره‌ي باران...

 

رويش برگ...

 

لحظه‌ي مه آلوده‌ي كوه...

 

آيا اولين لحظه رويش عشق را تصويري هست؟

 

آيا هست؟


20:52 | باران |

دوشنبه 1387/07/29

آیا

 

 

آيا ميدانستيد آنهايي که از نظر احساسي بسيار قوي به نظر ميرسند در واقع بسيار ضعيف و شکننده هستند


آيا ميدانستيد که آنهايي که زندگيشان را وقف مراقبت از ديگران ميکنندخود به کسي براي مراقبت نياز دارند


آيا ميدانستيد که سه جمله اي که بيان آنها از همه جملات سخت تر است دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن ميباشد


آيا ميدانستيد که کساني که قرمز ميپوشنداز اعتماد بيشتري نسبت به خود بر خوردارند


آيا ميدانستيدکه کساني که زرد ميپوشند از زيبايي خود لذت ميبرند


آيا ميدانستيد که کساني که لباس مشکي به تن ميکنند نميخواهندمورد توجه قرار گيرند ولي به کمک و درک شما نياز دارند


آيا ميدانستيد که زماني که به کسي کمک ميکنيد اثر آن دوباره به سوي شما بر ميگردد


آيا ميدانستيد که نوشتن احساسات بسيار آسانتر از رودرو بيان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسي بيشتر است


آيا ميدانستيد که اگر چيزي رابا ايمان از خداوند بخواهيد به شما عطا خواهد شد


آيا ميدانستيد که شما ميتوانيد به روياهايتان جامه عمل بپوشانيد روياهايي مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهيد و اگر واقعا اين موضوع را ميدانستيد از آنچه قادر به انجامش بوديد متعجب ميشديد

 

...


19:31 | باران |

دوشنبه 1387/07/15

پرواز

 
 
چه سرنوشت غم انگيزي!!!!  
 
 
كه كرم كوچك ابريشم
 
 
تمام عمر قفس مي بافت
 
 
ولي ...
 
به فكر پريدن بود...
 
 
 
پرواز

22:13 | باران |

چهارشنبه 1387/07/03

حل مسئله به دو روش امريكايي و روسي

 

 

هنگامي ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد،

 

با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود

 

در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند.

 

 (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح

 

كاغذ نمي‌ريزد.)

 

 براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب‌كردند.

 

تحقيقات بيش‌از يك دهه طول‌كشيد، 12ميليون دلار صرف شد و درنهايت

 

آنها خودكاري طراحي‌كردند كه در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت،

 

زير آب كار مي‌كرد، روي هر سطحي حتي كريستال مي‌نوشت

 

و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد كار مي‌كرد.

 

 روسي‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند:

 

 آنها از مداد استفاده كردند!

 

 

!


21:0 | باران |

سه شنبه 1387/06/19

دکتر علی شریعتی

 

 

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم


وقتي که ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم


وقتي که ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد

 

من او را دوست داشتم


وقتي که او تمام کرد من شروع کردم


وقتي که اوتمام شد من آغاز شدم


و چه سخت است تنها متولد شدن

 
مثل تنها زندگي کردن


مثل تنها مردن

 

ALONE


13:28 | باران |

سه شنبه 1387/06/05

حقت این است

 

 

ای دل ساده بکش درد که

حقت این است

 

از زمانه بشو دلسرد که

حقت این است

 

هر چه گفتم مشو عاشق نشنیدی حالا

 

همچو پاییز بشو زرد که

حقت این است

 

دیدی آخر دم مردانه به جز لاف نبود

 

بکش از مردم نامرد که

حقت این است

 

آنچه بر عاشق دل خسته روا دانستی

 

فلک آخر سرت آورد که

حقت این است

 

 

اشک

 

همای


13:10 | باران |

یکشنبه 1387/05/27

جبران خليل جبران

 

 

عشق چیزیست که بیشتر از هر چیزی

 

داشتنش را دوست داریم

 

و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم

 

و هیچکس در نمی یابد که عشق همان چیزیست

 

که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود

 

و عشق...


13:40 | باران |

دوشنبه 1387/05/07

آیین زندگی!

 

 

دنيا را بد ساخته اند:

 

 

كسي را كه دوست مي داري

 

دوستت ندارد

 

كسي را كه تو را دوست دارد

 

 تو دوستش نداري

 

اما كسي كه تو دوستش داري

 

 و او هم تو را دوست دارد

 

به رسم و آيين زندگاني به هم نمي رسید

 

و اين رنج است

 

زندگي يعني اين!!!!!!

 

 

دكتر علي شريعتي

 

 

آيين زندگي

 


12:55 | باران |

دوشنبه 1387/04/31

باران

 

 آسمان بارانيست

همگي مي گذرند

 چتر دارند به دست تا نبارد باران بر سر و صورتشان

 اما...

 

من تنها و رها

 

زير اين سقف سياه

 

گام بر مي دارم بي چتر

 

و به تو مي انديشم!!!!!!!!!!!!

 

RAIN


16:31 | باران |

شنبه 1387/04/22

اشتباه چاپی

 

 

وقتي عقيده عقده خوانده مي شود...

 

و نور چراغ در آب مهتاب تلقي...

 

و متانت زمين زير برف يخ مي زند...

 

نان از يتيمخانه مي دزديم و بعدها مي فهميم كه

 

دزد اشتباه چاپي درد است!!!!!!!!!!!!!

 

 

درد

 

ح.بيگانه


19:33 | باران |

پنجشنبه 1387/04/13

آخرین جرعه این جام

 

همه مي پرسند: چيست در زمزمه مبهم آب؟

 

چيست در همهمه دلكش برگ؟

 

چيست در بازي آن ابر سپيد؟

 

روي اين آبي آرام بلند، كه تو را مي برد اينگونه به ژرفاي خيال؟

 

چيست در خلوت خاموش كبوترها؟

 

چيست در كوشش بي حاصل موج؟

 

چيست در خنده جام؟ كه تو چندين ساعت مات و

 

مبهوت به آن مي نگري؟

 

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ، نه به اين آبي آرام بلند، نه به

 

اين آتش سوزنده كه

 

لغزيده به جام، نه به اين خلوت خاموش كبوترها، من به

 

اين جمله نمي انديشم!

 

من مناجات درختان را ، هنگام سحر

 

رقص عطر گل يخ را با باد،

 

نفس پاك شقايق را در سينه كوه، صحبت چلچله ها را با صبح،

 

نبض پاينده هستي را در گندم زار، گردش رنگ وطراوت را در

 

گونه گل،

 

همه را مي بينم ، مي شنوم، من به اين جمله نمي انديشم...

 

به تو مي انديشم

 

اي سرا پا همه خوبي تك و تنها به تو مي انديشم

 

همه وقت همه جا من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم

 

تو بدان اين را تنها تو بدان

 

تو بيا تو بمان با من تنها تو بمان

 

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب

 

من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند!

 

اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز

 

ريسماني كن از آن موي دراز

 

تو بگير! تو ببند! تو بخواه!

 

پاسخ چلچله ها را تو بگو

 

قصه ابر هوا را تو بخوان

 

تو بمان با من تنها تو بمان!

 

در دل ساغر هستي تو بجوش

 

من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست

 

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

 


13:56 | باران |

یکشنبه 1387/03/26

ماه سان من

 

سال ها بود به ماه می نگریستم

می گفتند تو دیوانه ای...

اکنون بسان ماه به تو می نگرم...

یقین دارم که دیوانه ام...

دیوانه روی ماهت...

ای ماه سان من

 

ح.بيگانه

ماه

 


20:29 | باران |

سه شنبه 1387/03/14

تنهايي

 

تنهايي...

آرامگاه جاويد من است...

و درد سكوت...

همنشين تنهايي جاودانه من...

 

تنهايي


12:10 | باران |

پنجشنبه 1387/03/09

بهترين هديه...

 

بهترین هدیه برایم سبدی بود در آن شاخه ای از گل یاس ...

که تو از باغ وجودت به تمنای نگاهی چیدی...

ای کاش...

کسی یا کسانی همه می فهمیدند...

 که این شاخه یاس ...

ریشه در عمق وجودم دارد...

 

گل ياس


21:50 | باران |